اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
صداها صدایت را می شنیدم ۷ آبان ۱۳۸۸ نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
قانونِ بیرحم یادت که هست!
از همان اولین روز ِ تولد رسم ِ دنیا همیشه همین بود باور نکردنیست، میدانم ولی پذیرشاَش ناگزیر... چهارم آبان ۱۳۸۸ نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام دوستانه |
نوستالژی یادش بخیر معلّم ِ اوّل...
وقتی که از کوچههای پـایـیـز به بهــــار میرسیدیم ۱۶ مهر ۱۳۸۸ نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |
برای رفع ِ دلتنگی کاش چندتار از ابریشم ِ موهایت را پیشم جا بذاری
دلتنگ که میشوم آتشی بیافروزم شاید صدایت را شنیدم ۸ مهر ۱۳۸۸ نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |
|
|