اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
.: میدانم و می دانی و نمیدانند :. اوهام شبانه :. شعر مبهم ام را دوست دارم و دوست ندارم دوست دارم براي تو... دوست ندارم براي تو...! اوهام محرمانه ام را دوست دارم و دوست ندارم و دوست دارم! دوست دارم براي تو... دوست ندارم براي من! دوست دارم براي ما ! اوهام حافظ :. حاشا كه من به موسم گل ترك مي كنم من لاف عقل مي زنم اين كار كي كنم مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم در كار چنگ و بربط و آواز ني كنم اوهام ترانه :.
نوبت عاشقی
خواننده : نیما مسیحا شاعر : اکبر آزاد آهنگساز : اکبر آزاد اين تويي که تو قصه ها ست ريشه تو درد ما داره
اوهام روزانه :. مي داني و نميدانم مي دانم و نميداني مي دانم و مي داني و نميدانند نمي دانيم و نمي دانند نمي دانم نمي داني ميدانند
روزهاي طلايي روزهاي نقره اي روزهاي برنزي قله ها دره ها ديروزها فرداها و ما که در روزانه اوهام امروز
غوطه مي خوریم از ترس فردا ...
نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
.: عدد مقدس من :. اوهام شبانه :. عددی مقدس است اینچنین برآمده از کوچه های باریک سرنوشت، عددی مقدس است که مرا می خواند به سوی خزان زده راه بهشت !
عددی مقدس است که روحم را آزاد می کند در آسمان رهایی و عشق را تا جاده خزانی قلبم همراهی می کند تا قدم زند در این آشفته بازار تا پیش از این کسل ! عددی مقدس است که در سرما و سوز پاییز - بی هیچ پرهیز - بر من افزوده شده ... و اکنون این منم ! - که امیدوار به فردا - گرمای عدد مقدسم را حس می کنم حس می کنم... ------------------------------------------ اوهام حافظ :.
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
----------------------------------------- اوهام ترانه :. آسیمه سر ترانه سرا : اکبر آزاد آهنگساز : بابک بیات خواننده : محمد اصفهانی آسيمه سر رسيدی از غربت بيابان دلخسته ديدمت در آوار خيس باران وا مانده در تبی گنگ ناگه به من رسيدی من خود شکسته از خود در فصل نا اميدی در برکهء دو چشمت نه گريه و نه خنده گم کرده راه شب را سرگشته چون پرنده من ره به خلوت عشق هر گز نبرده بودم پيدا نميشدی تو شايد که مرده بودم پيدا نميشدی تو شايد که مرده بودم من با تو خو گرفتم از خنده ات شکفتم چشم تو شاعرم بود تا اين ترانه گفتم ------------------------------------------------ اوهام روزانه :. از خدا که پنهون نیست، از شما چه پنهون این روزا برام روزای متفاوتیه...تا هفته ی قبل مطمئن نبودم بتونم از عهده ی اینهمه تغییر ناگهانی بر بیام اما الآن دلم قرصه و قدمم محکم... چرا؟ چون همراهان و همسفر خوبی دارم...
هفته ی گذشته برای ادبیات و شعر ایران روزای خوبی نبود... منوچهر آتشی شاعر دوست داشتنی خطه ی بوشهر بعد از یک هفته اقامت در بیمارستان سینا به سوی ابدیت سفر کرد و دیروز توسط دوستان و دوستدارانش تشییع شد و برای خاکسپاری به زادگاهش فرستاده شد. پیش از این قرار بر این بود که توی امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده بشه اما در آخرین لحظات به دلایلی که هنوز نمیدونم برنامه عوض شد ! کسانی که جهت برگزاری مراسم به امامزاده طاهر کرج رفته بودند با گور خالی از پیکری مواجه شدند که عکس آتشی در آن قرار گرفت !
پایان چندان خوبی نبود اما حداقل باعث شد که برخی افراد بیشتر به افکار عمومی شناسانده شوند، کسانی که به خاطر مسائل زودگذر و بی اهمیت دنیوی در صحن مجلس و در روزنامه ی بیت المال به تخریب شخصیت منوچهر آتشی پرداختند...آن هم چند روز پیش از درگذشت وی... و برخی دیگر به مانند ضرغامی ریاست سازمان صداوسیما که در اقدامی قابل تقدیر از این چهره ی ادبی به عنوان چهره ی ماندگار تجلیل میکند. سخن زیاد است و مجال اندک... بگذریم... پ.ن : یادم بندازید توی پست بعدی راجع به سردبیرمون بنویسم راستی تولد خانم مدیر مسئول هم مبارک ! ----------------------------------------- اوهام دوست داشتنی :. نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
|
|