تبليغاتX
اوهام محرمانه

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






ترانه ساز مـا ... 

پشت سر سپید
پیش رو سپید
در دلم جوانه ی امید

سایه زیرپای من سیاه
در میان برکه روی عکس ماه
نقش تازه ای کشید

هر قدم قدم
که می دوم به نــور
ردپا بماند از ترانه ام
چهره ات به آسمان کند ظهور
هی تو!
ای حضور عاشقانه ام

برف بارشش ترانه ساز ماست
در کنار سایه های منجمد
هر ترانه نغمه ی خوش خداست
از برای عاشقان مستعد!!!


هر قدم که می دوم به سوی نـــور

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |

خواهرم! حالا کجایی؟ 

صدای هیاهو
چمن سبز لگد خورده از گام های خسته
و بغض فروخورده ی نیمی از من

در برگ برگ کاغذین ظهر آزادی
فریاد ما گم شد
تابش نیاوردند

فریاد زده بودیم
با هم
پیش ازین صدبار
تابش نیاوردند

***
خواهرم! حالا کجایی؟


همایش دختران آزادی / عکس از : نیما افشار نادری - نیمانیا

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |

عمــــران دلم باز به تعویق افتاد... / چهل روز پس از عمران صلاحی 

 

در آب کنم گریه که ماهم گم شد*

در میان راه ایستگاهم گم شد**

عمران دلم باز به تعویق افتاد

در فصل خزان،راه صلاحم گم شد

 

* گریه در آب : عنوان یکی از کتاب های عمران صلاحی

 

** ایستگاه بین راه : عنوان یکی از کتاب های عمران صلاحی

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

من آسمونم تو زمین... 

یادگاری برای همه عمر
به خواهر نازنینم

به هستی خدا قسم به نو ر این ستاره ها
قسم به باور زمین تو شاخ و برگ لاله ها
از اولین روز امید معنی عشق همین بوده
که آسمون سنگ صبور غصه ی زمین بوده

خواهری و برادری تو رسم سبز کهکشون
توی کتاب زندگی تو قلبای پیر و جوون
صندلیای خالی نیست خطای بیصدایی نیست
مانور دلواپسی ها تو بستر جدایی نیست
دل اگه عاشقه که تو سکوت شب جون نمیده
حکم طلاق لیلی رو به دست مجنون نمیده

زندگی یه مسابقه ست یه شمعی تو! میون باد
قبولی تو این امتحان یکم مقاومت میخواد
خاموشی آسونه عزیز شعله بکش ترانه شو
نقطه ی اولین یک عروج عاشقانه شو

سکوت علاج درد ما نبوده و نمیشه هم
عاشقی فرزند غمه همیشه بود همیشه هم ...

نامه به سر رسید ولی قسم به خاک سرزمین
من آسمونم تو زمین ... برادری یعنی همین...

امید ایران مهر
۱۱ آبان ۱۳۸۵
(وقتی که خوابش نمی برد)

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |

اشک نریز نازنین ... 

وقتی که بر صحیفه سبز روزگار
آواز دل نوشته هایت بلند بود
حتا دمی که در میان تاروپود اشک
قلبت اسیر تیرگی یک کمند بود                 من با تو بوده ام...

این چشم ها همیشه گل سایه سار توست
از لحظه ی شکفتن واژه های جان
تا بر سرم نشستن سنگ جاودان                    روحم کنار توست ...

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |

وحشیانه در خواب ... 

کولی دوره گرد

کودک بادبادک به دست

کلیدواژه ی رویای شبانه م را دزدیده اند

- وحشیانه در خواب-

 

برهنه در دشت پروانه گان به پیش

به دنبال زیباترین پروانه گان می دویدم در راه

پروانه ای دیگر پروازم را منحرف کرد همین دیشب

-وحشیانه در خواب-

 

زیر باران
خیس رگبار نگاهی

بارانی شدم و چتر به دست و خشک!

فریاد جیغ نوزادی بود سه روزه در بمباران

- وحشیانه در خواب-

 

سکته زده این شعر

در رگ های برآمده از دستانم

موهای خیس... چشمان خیس...

و کلیدهای خیس بر بُردارِ تکنولوژی ...

 

اَه !

ذره ذره آبم کرد

این شعر نصفه نیمه ی شب افروز و

این مبهمیات برگ برگِ روزنامه ی دیروز که پُر بود از بوی باروت

که می ریخت در لوله ی تفنگ و می نواخت به صورتم سیلی ش را

- وحشیانه در خواب –

 

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: