تبليغاتX
اوهام محرمانه

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






ناصریا ...  

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم

اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم

چقدر این ترانه برام خاطره داره ناصریا! چقدر دوست داشتم یه روزی ... اما تو رفتی.رفتی و خاطره تو تا همیشه با یه بغض شرجی تو گلومون جا گذاشتی.وقتی که می خوندی:

گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شدیم
اینک این تو که چهره میپوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
دیگر از جان ما چه میخواهی
ما که با مرگ بی حساب شدیم

حس می کردم هیچ کس نمیتونه به این زیبایی ترانه ی سراسر فریاد بهمنی بزرگ رو اینطور اجرا کنه و تو همون بغض جنوبی گرما چشیده بودی...همونی که وقتی می خوند هرم گرمای بندرعباس تو خونه لونه می کرد و منو می برد به روزای شیرین کودکی.ناصریا! حالا تو رفتی و دو روز بیشتر برای وداع آخر وقت نداریم ... اگرچه می دونم خونه ی جدیدت هم همینوراست اما دلم تنگه برات:

خونه من همینوراست . پیش شما پیاده ها
هر جا که چشم عاشقی مونده به خط جاده ها

ناصریا ! تو رفتی اما گمونم کسی حواسش نیست تو توی شب یلدایی عزادارمون کردی که ترانه شو چند سال قبل برای شهرام زندی ساختی ... شب یلدایی که امسال برای نوید و نازنین و نامی و نینا نه انارش رنگی داره و نه بلندیش لطفی ...

ناصریا تو که تا حالا بدت ندیدم
از دنیا خوشی ندیدم
از همه کس بدت دیدم
ناصریا از نارفیق پشتت خمیده
از ناروش سینه ات دریده
از همه کس بدت دیدم

ناصریا! خدا به همرات ...

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

خجالت ...! 

خجالت می کشم از روی تو و این برف سپید
قلب سیاه این شهر کجا و رخسار گلگون بهشتییان کجا؟
آسمان بر سرم سنگینی می کند و زمین دشنام هماره ی زندگی م است
خجلم
ای آمده از راه نازنین ... رو سیاهم ... چه کنم؟!

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |

یار دبستانی من! 

بزرگداشت روز دانشجو،ديروز،دانشگاه تهران

یار دبستانی من!
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده هارو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

سکوت یک فریاد ... 

بابک بیات رفت ...

بوی سفر
ترانه سرا:مسعود کیمیایی
آهنگساز و تنظیم کننده:استاد بابک بیات
آلبوم : زرتشت

اتاق جارو نکرده
چمدون بوی سفر
کفشای خسته ام دم در
توی قابای قدیمی آدمای دربدر
آینهء قدی تو غبار
عکس شمعدون تو غبار آینه

شاخهء مجنون که شکسته توی حوض
لونه های کفترا پریشونن توی باد
باد پاییز که از اون دورا می یاد
با خودش یاد جوونی رو میاره
تو آینه ها جا میذاره

آینه قدی تو غبار
وایسادم تو آینه میون باد
باد پاییز که از اون دورا میاد
منو از تو آینه بیرون می بره
به سفر،به جاده ها،روی دریا،توی صحرا
میون دریای شن
دربدر میون فلس ماهیا
سر پیچ ساقهء اقاقیا...

سفر دراز عمر
سفر کوتاه عشق
میون حیای تاریخی من
سرمو از آینه بیرون می کنم
می مونم،می مونم با نفس موندنیم
غبار...از آینه میره
چمدون بوی سفر
کفشای خسته ام دم در...
توی قابای قدیمی
آدمای...دربدر
آدمای...در...بدر

 

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست


ناصر عبداللهی در کماست ... برای او دعا کنید

کاش بتوانیم همدیگر را بیدار کنیم... برای خوابیدن همیشه وقت هست!

برای او دعا کنید ...

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

زورق بی سرنشین ... 

هشتمین سالروز ترور ناجوانمردانه یاران آزادی گرامی باد

پروانه می سوزد دلم دلتنگ عشق است
افسانه ها رنگین خون عاشقان شد
بر تخت گرم و نرم استبداد و کینه
قلب کبوترها نصیب قاتلان شد
آغاز آذرماه با برف سه روزه
همراه شد با مرگ یاران رهایی
ای زورق* بی سرنشین عدل و انصاف
در رود ظلمت راهی راه کجایی؟
کار سیه پوشان گذشت از جهل و غارت
اینان کمر بر قتل آزادی ببستند
در سجده گاه خاتم باران رحمت
اینان شیاطین زمان را می پرستند
برخیز تا این دلهره پایان پذیرد
از گام های محکم بی ترس و وحشت
برخیز تا گردد نگون این تاج وتختِ،
خون ریختن در راه استحکام وحدت!

* زورق یا ذورق به معنای قایق

امید ایران مهر
اول آذرماه ۱۳۸۵

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |