اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
در سایه هراس جنگ؛ما هنوز خوشبختیم پابه پای همهمه در کنار ما ما ستاره می بینیم حال ما خوب است روز خوبی بود،نه؟ پنج اعتراف محرمانه! بالاخره ساقي منو به يلدا بازي دعوت كرد... اينم از اعترافات من: اول - بچه که بودم هرجا یه تابلو می دیدم که روش نوشته بود "دوزندگی" فکر می کردم این اسم دیگه ی دفتر ثبت ازدواج و طلاقه!!! دوم - یه بار کلاس چهارم با دوستامون توی یه زمین خالی اطراف مدرسه یه آتیش روشن کردیم و فرار کردیم رفتیم خونه ... فردا که اومدیم مدرسه دیدیم نصف زمین خالیه سیاه شده ... تازه دیوار یکی از خونه های اطراف هم سوخته...کلی پرس و جو کردیم تا مطمئن بشیم کسی تو اون خونه چیزیش نشده باشه ... نترسید! خوشبختانه کسی طوریش نشده بود اما من دیگه یادم نمیاد آتیش بازی کرده باشم...جز تو شب چهارشنبه سوری! سوم - دو تا دفتر شعر داشتم که یادگاری دادمشون به یه دوست خیلی عزیز که داشت برای همیشه به خارج از کشور می رفت...مدتی گذشت و اون دوست نازنین که دلش هوای وطن کرده بود اومد ایران و تو مدتی که ایران بود اتفاقاتی براش افتاد که تصمیم گرفت موندنی بشه...اما دفتر شعرای من موندن تو غربت...الآن دو سالیه که از شعرام خبر ندارم اما اون دوست میگه نترس! جاشون محفوظه...یه دفتر شعر هم دارم که در حال تکمیلش هستم برای انتشار ... اسمش همین اسم وبلاگمه ... یعنی "اوهام محرمانه" ... کل کتاب به یک نفر تقدیم شده اما هر کدوم از شعرها به طور خاص مربوط به یه آدم خاص میشن ... شاید شما هم جزو اون آدما باشید ... پس وقتی منتشر شد حتما برید و این کتابو بخرید (اینم که اصلا تبلیغ نبود! فقط یه اعتراف بودار بود!) چهارم - از بین نویسنده ها و شاعرا احمد شاملو،نادر ابراهیمی،بیژن جلالی و فروغ فرخزاد رو بیشتر از بقیه دوست دارم. کلا" یکی از تفریحات سالمی که خیلی بهش علاقه دارم کتاب خوندنه.بعضی از کتابارو یه شبه می خونم اما بعضی ها رو تا مدت ها ورق هم نمی زنم.مثلا یه کتاب ۱۴۰صفحه ای دارم که از سن ۱۶ سالگی تا حالا ۲۷ صفحه شو بیشتر نخوندم.از کتابایی هم که یه شبه خوندمشون می تونم به ترانه های کوچک غربت،بوف کور،بار دیگر شهری که دوست می داشتم،اعتراف و رقص در سلول انفرادی اشاره کنم. پنجم - همین الآن که اینارو می نویسم عاشقم! نپرسید کی...چون فکر نمی کنم بازی یلدایی دیگه اینقدر بخواد وارد حریم خصوصیم بشه. پ.ن: گفتن باید پنج نفرو به این بازی باحال یلدایی دعوت کنم...پس من پگاه،حامد،نینا،هانيه و نبی رو دعوت می کنم. بعدنوشت: نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
|
|