تبليغاتX
اوهام محرمانه

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






برای کسی که مثل هیچکس نبود 

مزار فروغ فرخ زاد / عکس: رهام وزیری 

 

در میان بوی عود و دود

در میان دختران عاشق ترانه و سرود

در میان آن همه مزار

آن همه تشخص و غرور

در میان تار و پود آن بلور

یافتم تو را

از کلام ساده گی

وز کلاف ناب و سرخوش زنانگی

بافتم تو را

 

در میان چارچوبِ در

رو به سویِ فصل سردِ خویش

چشم هایِ خسته ات

به در نماند و رفت

چوبِ آن دونده را

در ستیغ انتظار – با صلاةِ ظهر –

آمد و به دستِ ما رساند و رفت

 

کاشکی کبوتران

گوش می سپاردند

کاش خاطراتِ پرزدن به آسمانِ سرخ را

در میانِ یاد خویش می گذاردند

کاش می فهمیدند

که پرنده مردنی ست

کاش می دانستند

نام آن کبوتری کز آشیان این افق

رفت و پرکشید،

ایمان بود...

کاش می فهمیدند

آن فروغ نازنین

کز دلِ ترانه هایِ سرخوشانه اش

رفت و عاقبت به سایه سار آسمان رسید

تک ستاره ای به آسمانِ شاعرانِ دوران بود...

 

کاش می دانستند...

می دانند؟!

 

امید ایران مهر - ۲۴ بهمن ۸۵

آرامگاه ظهیرالدوله تجریش

چهلمین سالروز پرواز فروغ فرخ زاد

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

فقط ترانه گوش کن ... 

بغض نکن ... گریه نکن ... فقط ترانه گوش کن

 

بغض نکن گریه نکن

اگرچه غم کشیده ای

برای من فقط بگو

خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو

به دست این و آن کم است

تکیه به شانه ام بده
که مثل صخره محکم است

 

به پای صحبتم بشین/فقط ترانه گوش کن

جام به جام من بزن/جان مرا تو نوش کن

 

تو را به شعر می کشم
چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد

تو تازه خلق می شوی

 

تو در شب تولدت

به شعله فوت می کنی

به چشم من که می رسی

فقط سکوت می کنی

 

اگر کسی در دل توست/بگو کنار می روم

گناه کن به جای تو/بر سر دار می روم

این روزها این ترانه رو خیلی گوش میدم ... حس جالبی به آدم میده ... ای کاش علیرضا عصار زودتر شهداد روحانی رو کشف می کرد...البته کارهایی که با فواد حجازی هم ساخته دوست دارم...اما بعضی از آهنگ های آلبوم جدیدش "نهان مکن" واقعا آدمو می بره فضا...یکیش همین "بغض" ...موافقید؟

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |

برای او که فردا می آید... 

در زیر سایه های کوتاه قد...
ماهی پس از بلندترین شب سال
مادری از قدمش ناخوش شد و
به انتهای راه
نه! به ابتدای هستی زمین رسید...

آرامشش زیبا بود...
با نگاهی همرنگ ستارگان خواب و
با دلی به رنگ آسمان ناب...

اما او را از ستاره دزدیدند...
از سرزمین برادری...خواهری...
صدای ترانه را بغضی گرفت تا سال ها...
و سالیان سال گذشت...

روزی از این روزها
در جستجوی خاطره یی آشنا - در پهنه ی اتفاق -
ناگاهان و غریب
به صدای آشنایش رسیدم...

گرچه آخرین نغمه اش در یاد
صدای جیغ نوزادی بود زیبا و آرام...
اما او را شناختم...
سلامی دادم و پاسخی آشنا...آمد...

شنیدم او را و دیدم او را و ...
دوستش داشتم...
او دیگر بزرگ شده بود
با چشمانی همچون آهوان مُشکین و
صدایی چون کودکانه هایم...!
او آمده...امروز
در کنار دفتر شعرم یاد آمدنش را نوشته ام...
و چه خوش...



نازنین روزهای گرم تابستان و شبانه های زمستانی!
دل نوشته هایت همدم همیشگی ست...
خوش آمدی به دنیای شلوغ آدم هایی
که اگرچه می گویند:"خوبی را از یاد برده ایم..."
اما  تو باور نکن!
صدای کلاغکان را باور نکن...
پرستوی مهاجر گرچه نیست اما
هنوز زنده ست...

امید ایران مهر
۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۵

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

یک شکاف کوچک حتی ... 

مثل یک پتک
خراب می کنی
دیوارهای بلند خانه ام را
همچو کاخی بر سر بی رحمی

شاید نمیدانی
که یک ترک که بر دیوار می افتد
- یک شکاف کوچک حتا -
از برای تنگی دل
کافی ست ...

                                            امید ایران مهر
                                              بهمن ۱۳۸۵


... و تو رفتي و هنوز
سالیانی ست كه در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان،
مي‌دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا،
خانه‌ي كوچك ما
سيب نداشت!

دهم بهمن ماه امسال 
حمید مصدق؛ خالق منظومه‌ي «آبي، خاكستري، سياه»
۶۷ ساله می شود


نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |