اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
فسانه
پس چنین گفت: "عشق را بنویس! نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |
مارو یادت نره عمو!
دلت گرفته بود عمو از آدمای بعدِ جنگ می دیدی ماهیا شدن طعمه ی لشکر نهنگ می دیدی هیوا تو دلش بغض فرو خورده داره کارون هنوزم تو دلش ماهیایِ مرده داره می گفتی واسه چی باید زندگیمون بلا باشه هنوز غذامون قارچایِ سمیِ جنگلا باشه چرا هنوز دیوا میخوان شهرو بگیرن ازمون؟ چرا باید چون عاشقیم نهرو بگیرن ازمون...؟ خودت می گفتی خسته یِ موندنِ از یه قافله م همین که موندَمَ م یه کوه از دلِ تنگ و پر گله م این روزا آدما توشب پروازو حاشا می کنن میشینن و پژمردن دشتو تماشا می کنن تو مالِ اینجا نبودی همینه رفتی خیلی زود دنیایِ ما واسه تو دیگه ناب و دیدنی نبود حالا که رفتی ما می دونیم که پناهنده کیه تو شهرای سُربیِ بی عشق،عاشقِ زنده کیه مارو یادت نره عمو! گرچه برات خوب نبودیم همراهِ تو، تو روزایِ سختِ دل آشوب نبودیم مارو یادت نره عمو ما که تو سُربا زندونیم تو میری آسمون ولی، ما هنوز اینجا می مونیم... امید ایران مهر پانزدهم اسفندماه 1385 غیرت کجاست برادر؟
آفتابِ نیمه روشن امید ایران مهر
یادداشت وارده :
پرتره ای از پروین اردلان / مهرانگیز کار
نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |
دنیای وارونه ما !
زنگ زده زنگِ زورخونه، اینجا پشه پهلوونه دنیایِ وارونَه رو باش! رودخونه ها تشنه شونه یغما گلرویی
نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام ترانه |
قفس را بشکن... پیش از آن که ... آن روزهای گرم را به یاد می آوری؟ یادت می آید؟ سال ها گذشته ... گوش كن!
اینجا زمین و زمان ... اشك امانم را بريده ... "همیشه زود دیر می شود" ... جوابیه به یک گمشده!
ماسه ها خاطره ی کناره دریا بودنن نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
|
|