تبليغاتX
اوهام محرمانه

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






فسانه 

بنویس ...

0
0
0

پس چنین گفت: "عشق را بنویس!
گرچه ،نون و قلم، فسانه شده
گرچه مرگ ستاره های غریب
رسم این روز و این زمانه شده ..."

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |

مارو یادت نره عمو! 

 

 مارو یادت نره عمو ...

دلت گرفته بود عمو از آدمای بعدِ جنگ

می دیدی ماهیا شدن طعمه ی لشکر نهنگ

می دیدی هیوا تو دلش بغض فرو خورده داره

کارون هنوزم تو دلش ماهیایِ مرده داره

می گفتی واسه چی باید زندگیمون بلا باشه

هنوز غذامون قارچایِ سمیِ جنگلا باشه

چرا هنوز دیوا میخوان شهرو بگیرن ازمون؟

چرا باید چون عاشقیم نهرو بگیرن ازمون...؟

 

خودت می گفتی خسته یِ موندنِ از یه قافله م

همین که موندَمَ م یه کوه از دلِ تنگ و پر گله م

 

این روزا آدما توشب پروازو حاشا می کنن

میشینن و پژمردن دشتو تماشا می کنن

تو مالِ اینجا نبودی همینه رفتی خیلی زود

دنیایِ ما واسه تو دیگه ناب و دیدنی نبود

حالا که رفتی ما می دونیم که پناهنده کیه

تو شهرای سُربیِ بی عشق،عاشقِ زنده کیه

 

مارو یادت نره عمو!  گرچه برات خوب نبودیم

همراهِ تو، تو روزایِ سختِ دل آشوب نبودیم

مارو یادت نره عمو ما که تو سُربا زندونیم

تو میری آسمون ولی، ما هنوز اینجا می مونیم...

 

امید ایران مهر

پانزدهم اسفندماه 1385

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

غیرت کجاست برادر؟ 

خواهران در بندم

آفتابِ نیمه روشن
تابیده بی رمق
بر صفحه ی ابرینه ی تکنولوژی
و تارنماهای سرد می گویند:
«خواهرانت را برده اند به بند...»

هی برادر!
مگر غیرت نبود
در رگ و خونِ جاریِ تو و من ...

پس ما چه می کنیم؟

ساقی ... پرستو ... نسرین ...
و خواهران دیگرم در بندند...
پس ما چه  می کنیم؟

غیرت کجاست برادر؟!
پشت در مانده است...یا در راه ؟

دیروز ...
دندانِ ناهید را که شکستند...
غیرت کجا بود برادر؟!
پرسیدی؟

امید ایران مهر
۱۳ اسفند ۱۳۸۵


یادداشت وارده :

دیروز برادرانمان را بازداشت کردید...از روی نمیدانم چه(!)  آنچنان با شما سر شاخ نشدیم که نکند منافع ملی را فدای مصالح خانوادگی کنیم! امروز خواهرانمان را بازداشت کرده اید! ... آخر به شما چه بگوییم؟شاید شما بخواهید غیرت را به جلوگیری از خروج خواهرانمان از محیط گرم خانواده (!) به محیط نامناسب (!) اجتماع امروزی معنا کنید اما هر که نداند ما می دانیم که غیرت یعنی نگذاریم خواهرانمان یک شب هم در بازداشتگاههای سرد و نمورتان گرفتار بمانند...

گیرم که می زنید...
گیرم که می برید...
گیرم که می کشید...
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟


پرتره ای از پروین اردلان / مهرانگیز کار
من اینجا چه غلطی میکنم؟ / لیلا موری
حداقل یک امضا برای آزادی شان / گیسو فغفوری
تردد مینی بوس های همبستگی در خیابان های تهران!!! / منصوره شجاعی


امضا کنید

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |

دنیای وارونه ما ! 

زنگ زده زنگِ زورخونه، اینجا پشه پهلوونه
هرکسی نارو بزنه، این روزا مردِ میدونه

دنیایِ وارونَه رو باش! رودخونه ها تشنه شونه
قوتِ پهلوونامون، به تیزیِ دشنَه شونه...

یغما گلرویی


پیگرد : دنیای وارونه ، آلبوم هیس ؛ رضا یزدانی

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام ترانه |

قفس را بشکن... پیش از آن که ... 

احمد و همسرش سمیه

آن روزهای گرم را به یاد می آوری؟
آن روزها که بی هیچ گناه
- در میهن خویش -
جولان باتوم اهریمنان را به تماشا نشستیم...
جوانکان پرمحاسن یازهرا گویان و خشمگین و...
پرکینه ...
به یاد می آوری فریادها را؟
آن روزها که کینه و نفرت در هوا افشان بود
به یاد می آوری بغض مان را وقتی که می شنیدیم؛
فلان دوست را ... هم با خودشان بردند...؟

یادت می آید؟
آن پسر را ...
آری!
او که بازوبند سیاهش در یاد تو مانده و
پیشانی بند سبزش در خاطر من ...
نامش احمد بود ... نه؟!

سال ها گذشته ...
شش ...
هفت ... شاید کمی بیشتر ...
فریاد ما اسیر سینه است و
فریاد دیگرانی پشت دیوار محبوس...
شنیده ای؟
پشت دیوار صدای خس خس می آید ..
کسی تن نحیفش را بر کف اتاق می کشد  - از درد -
پروانه ای گرداگرد دیوارها خویش را به آتش می کشد ... امانش نمی دهند...

گوش كن!
فریادها را می شنوی:
"مرا در خاطرت هست؟ ...
 ... ما را در خاطرت هست؟"


برخیز!
ریش تراش همکلاسمان را دزدیده اند ...!
بیدارشو !
پیله های خواب را بدر
قفس بیداری را ببین و رویای آزادی را واگذار ...
حقیقت اینجاست ... ببین!

اینجا زمین و زمان ...
مد روز خیابان...
حتی آسمان ... راه راه است ...
بشکن میله های این سرزمین سراسر بیگانه را
بشکن!
پیش از آن که ناچار شوی پیراهنی خونین را بر سر بگیری...

اشك امانم را بريده  ...
اکبر به خوابم آمده...عزت با من سخن می گوید ...
می فهمی؟

"همیشه زود دیر می شود" ...
بجُنب...!

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

جوابیه به یک گمشده! 

ماسه ها خاطره ی کناره دریا بودنن
ردپا خاطره ی بودنه با دریاییا
شاید اون ماشین حساب همدم لحظه ها بشه
شاید اون فیلمه رفیق و همدم تنهاییا
مث ماهی توی موج روزگار منتظریم
تا شاید سر برسه یه دست مهربون ناب
ما رو شاید ببره به دریای خاطره ها
این مسافرو رها کنه از این نقش سراب...

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |