تبليغاتX
اوهام محرمانه

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






وقتی کسی به دریا بگوید: مامان! 

دریا

کوچک است این اتاق
گرم ... گرم ... گرم...
جیغ... صدا ... ولوله ...
صداهای نگران ... ولوله های سردرگم.

بزرگ است...این دل
کوهستانی استوار از بودن
و در دل این ترانه باران واژه ها
غوطه می خورد تصویر دو عکس...

اینجا کوچک است
برای این همه انسان بزرگ
این همه حق!

اینجا بزرگ است...
این خیال ماست...       - من!     تو! -
این حقیقتِ محالِ روزگارِ ماست
و فردای حقیقی رویای کودکان مان...

اینجا بزرگ خواهد بود...
حقیقت همین قدر بزرگ است...
وقتی کسی به دریا بگوید: ... « مامان! »

امید ایران مهر
۲۳ فروردین ۸۶

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |

هفتاد و یک ساله شدی نادر! 

«... زمانی که کودکی می خندد،باور دارد که تمام دنیا در حال خندیدن است،و زمانی که یک انسانِ ناتوان را خستگی از پای درمی آورد،گمان می بَرَد که خستگی،سراسرِ جهان را از پای درآورده است.

چرا ناامیدان، دوست دارند که ناامیدی شان را لجوجانه تبلیغ کنند؟

چرا سرخوردگان مایلند که سرخوردگی را یک اصلِ جهانیِ ازلی-ابدی قلمداد کنند؟

چرا پوچ گرایان،خود را،برای اثباتِ پوچ بودنِ جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن می جنگیم،پاره پاره می کنند؟

آیا همین که روشنفکران بخواهند بیماری شان به تن و روحِ دیگران سرایت کند،دلیل بر رذالتِ بی حسابِ ایشان نیست؟

من هرگز نمی گویم در هیچ لحظه یی از این سفرِ دشوار،گرفتار ناامیدی نباید شد.

من می گویم:به امید بازگردیم- قبل از آنکه ناامیدی،نابودمان کند.»

 

بخشی از "یک عاشقانه آرام"

 

 

نادر ابراهیمی  

 

امروز نویسنده این متن 71 ساله شد.نادرابراهیمی آموزگار عشق و مبارزه متولد چهاردهم فروردین سال 1315 در تهران است. از مدرسه دارالفنون دیپلم ادبی گرفت و سپس به دانشکده حقوق وارد شد اما بعد از دو سال آن را رها کرد و به تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت. او از نوجوانی فعالیت های سیاسی اش را آغاز کرد و بارها دستگیر شد و به زندان افتاد.

 

ابراهیمی شغل های بسیاری را از کارگری چاپخانه تا حسابداری و تحویلداری بانک و از صفحه بندی روزنامه تا مترجمی و ویراستاری و فیلم سازی مستند و سینمایی همچنین تصویرگری کتاب کودک و خطاطی و نقاشی و تدریس در دانشگاه را تجربه کرده است که خود در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی اش به آنها نیز پرداخته است.

 

از 16 سالگی نوشتن را شروع کرد و در سال 1342 نخستین کتاب خود را با نام «خانه ای برای شب» به چاپ رساند. او فعالیت حرفه ای خود را در زمینه ادبیات کودکان با راه اندازی موسسه «همگام با کودکان و نوجوانان» بر مطالعه مسائل کودکان و نوجوانان و تالیف و پژوهش در این زمینه متمرکز کرد. «همگام» توانست عنوان «ناشر برگزیده آسیا» و «ناشر برگزیده نخست جهان» را در زمینه تصویر گری کتاب کودک از آن خود کند.

 

نادر ابراهیمی همچنین برنده جایزه نخست براتیسلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو و جایزه کتاب برگزیده سال ایران شد. او عنوان "نویسنده بزرگ ادبیات داستانی 20 سال بعد از انقلاب" را هم به خاطر رمان هفت جلدی «آتش بدون دود» از آن خود کرد. از آثار وی می توان به؛ «بار دیگر شهری که دوست می داشتم»، «چهل نامه کوتاه به همسرم»، «آرش در قلمرو تردید (پاسخ ناپذیر)»، «غزل داستان های سال بد»، «افسانه باران»، «مکان های عمومی»، «انسان - جنایت – احتمال»، «تضادهای درونی»، «فردا مشکل امروز نیست»، «رونوشت بدون اصل» و «یک عاشقانه آرام» اشاره کرد.

 

نادر ابراهیمی را به خاطر متن های صادقانه،بی ریا و صمیمی اش دوست میدارم و عاشق بودنش را گواهی می دهم.کتاب "یک عاشقانه آرامش" را بارها و بارها  از دوستان عزیزی هدیه گرفته ام و هر بار هم از اینکه انتخاب دوستانم اثری از نادر بوده است،خوشحال شده ام.متاسفانه او هم اکنون زندگی را در بستر بیماری می گذراند.دعا می کنم سلامتش را بازیابد و عاشقانه هایش را باز بنگارد.

 

 

 

پ.ن : بانو! خستگی، حق نیست که ما را به انکار حق بکشاند.
نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

سلام پگاه ! 

 

 

وقتی که می نویسی ستاره می درخشه

دیوای شب می میرن جون می گیره بنفشه

نباشی اینجا فلبِ ستاره ها می گیره

امیدِ ساده موندن تو فصل شب می میره ...

***

مگه میشه دیگه از یه سال خوب حرف بزنم؟

وقتی باید دلمو از این حوالی ببرم...

مگه میشه آرزوهامون برآورده بشه

ولی گلبرگِ گل از خواب زمستون پا نشه ...

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |

به همزاد نارا ... 

آشنای تالاب

می شناسم...
از ازل تو را می شناسم...
زیباروی مسافر!
دلت سرخ و رخسارت آفتابی ...
در میان آن همه گل های صورتی - در تالاب انزلی-
تو بودی که رنگی دیگرگونه آفریدی...
پاک همچون خاطره های زلال کودکی... سپید!

گاهی دیده می شوی و گاه  ... نه!
مثل ستاره ها... ولی ...
می درخشی ... خواهر!     - چه شب باشد چه روز ! -

***

{اوهام را که ورق می زنم ... نامت همواره جاری ست}
با بهار آمده ای ...
آمدنت متبرک باد!

امید ایران مهر
فروردین ۱۳۸۶


ترانه خونه :

شب نیلوفری

ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی

آهنگساز : سیاوش قمیشی

خواننده : ابی

بايد از عطر اقاقي تو رو آغاز كنم
با صداي خيس بارون تو رو آواز كنم
از تماشاي قناري به تو پرواز كنم
به تو پل ميزنم از بهانه هامو
از همه شبانه ها مو
ميرسم به تو دوباره
بوي عطرتو ميدن ترانه هامو
پر اسمت ميشن عاشقانه هامو
از گل و شعر و ستاره
ميرسم به تو دوباره
نيستي اما يادت اينجاست
وقت گل كردن روياست

o
o
o

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |

انتظار ... 

 

  

باز شبانه می رسند از راه

خواهر و برادران

شب شلوغ است

ولی یلدا نیست

صدای کودکانه فرهاد

می پیچد در اتاق

 

دخترکان شهر

قاشق می زنند هنوز

و اسکناس های هسته ای لای کتاب منتظرند

و همه خوانندگان امشب

راه سیما را جسته اند  - حتی بنیامین -

و همه مجریان امشب

خوب صحبت می کنند

و همه سفره ها رنگین است – حتی با تخم مرغ -

روی برج میلاد غوغایی ست

در شهر هیاهویی ست

 

همه شب را طی می کنند

در شوق یک عبارت:

" آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش مبارک باد! "

سیصد و شصت و پنج روز باید بگذرد

تا همه بفهمند،آیا ...

این همه انتظار می ارزید؟

یا که نه!

منتظر می مانیم...

 

امید ایران مهر

آخرین ساعات سال 85

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |