تبليغاتX
اوهام محرمانه

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






نیستی و هنوز میلادت مبارک است ... 

پیدایت کرده بودم
پس از عمری جست و جو
پیدایت کرده بودم
یادت نمی آید گمانم
گفتمت روزی که:«یافتم تو را از یک جست و جوی بی هدف!»

یافتم تو را و چه زود!
گمم کردی چه زودتر ...

حالا رفته یی و جز عکس ها و خاطراتت هیچ
نمانده هیچ و می پیچم هر روز
به خویش جز امروز!

میلادت است
میلاد زمستانی ات متبرک
برنگرد که از دور دوست داشتنی تریم
گمم نکردی... گم شدم و اما ...
میلادت گم نشده در خاطره های عکس های هر روزه
مرورت می کنم
هر سال همین روز
یادم هست!
یادت هست پرسیدی:«یادت هست؟»
و من یادم بود که صدای همراهت را در آوردم شبی پیش از واقعه...

حالا نیستی آنچنان که می پنداشتم
و هستی آنچنان که دوستت می داشتم نازنین!
خواهرم دو سالت تمام شد...
میلادت متبرک بادا!

اميد ايران‌مهر
۱۴ بهمن ۱۳۸۶

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |

فریاد مورچه­ها 

 

 

 

(... ما با هر قدمی که برمی­داریم

     لااقل یک مورچَه رو می کُشیم

     باید انتخاب کنی!

     اگر می­خوای بری

     باید جنایتکار زندگی مورچه­ها بشی!)

 

من قاتلم!

من قاتلم، چونکه راه میرم

خدایا منو ببخش ...

خدایا!

مورچه­ها رو از سر راه من کنار ببر

من باید راه برم

 

یه مورچه مُرد

فریادشو شنیدم

خدایا فریاد مورچه هَه رو شنیدی؟

یه مورچه ت مُرد،

دو مورچه ت،

سه

چهار

پنج ...

 

خدایا میشنوی؟

فریادشونو میشنوی؟

مرگِ مورچه­ها متأثرت نمی کنه؟

 

مه­نور شادزی

فریاد مورچه­ها (م.م)

 

 

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |