اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
ریل های بی عبور ... آقای دیکتاتور ... اوهام محرمانه :. برای گریز از شکست و رسیدن به سرزمین وهم از دست نمیدهم ؛ رویای آشفته ی نیمه شب را ... شعر ناتمام روزهای بی همزبانی ؛ خاطره ی قطاری است که از ایستگاه متروک ریه هایم گذشت ... و امروز ... تنها و امیدوار ... در آنسوی مه، آن سوی ریل های بی عبور در انتظار سوت قطاری دیگر بس* نشسته ام ! * بس : ؟ : بست
------------------------------------------------------------------------------- اوهام حافظ :. گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنرست حیوانی که ننوشد می و انسان نشود ---------------------------------------------------- اوهام ترانه :. برای آخرین بار شاعر:افشین یداللهی آهنگساز:محمد مهدی گورنگی خواننده : احسان خواجه امیری ------------------------------ برای آخرین بار ، خدا کنه بباره تو این شب کویری،یه قطره از ستاره همیشه بودی و من ، تو رو ندیدم انگار بگو بگو که هستی ، برای آخرین بار چه لحظه ها که بی تو ، یکی یکی گذشتن عمرمو بردن اما ، یه لحظه برنگشتن تو چشم من نگاه کن،منو به گریه نسپار حالا که با تو هستم برای آخرین بار وقتی دوری ، تنهایی ، نزدیکه قلبم بی تو می ترسه ، تاریکه ---------------------------------------------------------------- اوهام روزانه :. "(ديكتاتورها هرگز از تازيانه تاريخ نرستهاند. گرچه بسياری از آنان در اوج قدرت مردند و ندانستند که آيندگان بدانها چگونه نگريستهاند. اينك صدام حسين، ديکتاتوری که فلسفه حکمرانیاش حفظ قدرت به هر قيمت و وسيله بود، خوارتر از ديگران، چنان به دام افتاده است، كه نگاه به او هر انسانی را از ناچيزی فاصله قدرت و ذلت به تامل وامی دارد.)"
این بخشی از بیانیه ای بود که جمعی از ایرانیان پس از سقوط اسطوره ی جنایت (صدام حسین) صادر کردند و به حق گفتند فاصله ای نا چیز است میان قدرت و ذلت.... پیامی برای دیکتاتور : فرجام را اگر دیده بودی بر رحمتت می افزودی قربان! روزهایی که سربازان آمریکایی در تمامی وجودت به دنبال شاهدی برای صدام بودنت می گشتند!ما روزهایی را به یاد می آوردیم که از چند صد کیلومتری خواب را از چشمانمان ربوده بودی. دیروز در دادگاه می گفتی بی گناهم... شاید برخی فریب چهره ی تکیده ی تو را بعد از دو سال حبس در دامان اربابان پیشین ات باور کنند اما ما نمی توانیم هر روز جوانی از نسل پیشین را با لاله بدرقه می کنیم تا کسی باور نکند که تو بی گناهی ای کاش تصویر حلبچه را به یاد می آوردی ... تصویر هزاران انسان منجمد شده... هزاران انسان مرده.... ای کاش از محفظه ی شیشه ای به در می آمدی و ... اما افسوس که مغز تو و تمامی دیکتاتورهای هم سلفت از محفظه ی شیشه ای خود فراتر نمی رود... افسوس افسوس. وهمت را به من بگو ...
نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
|
|