اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
برای آخرین بار نه ! هرگز ... اوهام محرمانه :.
روزی پرنده ای آمد نشست بر روی دودکش سرد بام کلبه ام او لانه کرد و ماند تا مدتی آنقدر ماند که عادتم داد به بودنش به هر شب از روزش ، سرودنش
و دودکش کلبه یافت بهانه ای ، تا گرم شود تا قلب ساکتش کمی نرم تر شود اما ... ولی ... پاییز که رسید صبح آمدم از کلبه ام برون نبود از پرنده ی خسته هیچ خبر از لانه ی یگانه یار شام بی سحر
پرواز کرد و رفت من مانده ام کنون در کلبه ام مدهوش و منگ با دودکشی دوباره باز سرد و دلی تنگ ... -------------------------------------------------------------------- اوهام حافظ:.
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش گُل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش -------------------------------------------------------------------- اوهام ترانه :. ماه غریبستان شاعر : علی معلم خواننده : محمد اصفهانی آلبوم : ماه غریبستان
ديده بگشا اي به شهدِ مرگِ نوشينت رضا ----------------------------------------------------------------- اوهام روزانه :. وقتی شیوا بهم گفت کوپ کردم ... چند لحظه بغض گلومو گرفت ... نخواستم بعد از این همه مدت که تلاش کردیم از جوی که توش گرفتار بودیم بیرون بیایم با اشک ریختنم ناراحتش کنم... اما وقتی تنها شدم نتونستم... نتونستم گریه نکنم ... نتونستم ...
حامد دوست عزیزم.. بالاخره اون کاریو کرد که مدتها بود میخواست انجام بده ... بارها شد که گفت دیگه خسته شدم... به خدا وقت ندارم... شاید امروز شاید فردا... اما هر بار وقتی شوق خواننده های وبلاگشو میدید منصرف میشد... اما بالاخره تصمیمشو گرفت... نمیدونم چطوری و نمیدونم چرا اینقدر غیرمنتظره ... اما بالاخره توی این شبای عجیب دست از نوشتن کشید... هنوز نتونستم باهاش صحبت کنم... هنوز نتونستم بفهمم دلیلش چی بوده ... چه دلیلی تونسته حامد رو به ننوشتن قانع کنه...
امروز دلم خیلی گرفته... حامد جزء اولین دوستانم در وبلاگستان بوده و ننوشتنش بیشتر از خودش برای من و دوستان دیگه ای که روزنوشت بی مثالش رو میخوندن سخت و ناراحت کننده است ... امیدی که هست اینه که گویا برگشتی در کاره... علی (عکاس روزنوشت) اطمینان داده که حامد برمیگرده اما کی و تحت چه شرایطی؟؟؟ خدا عالمه و حامد....حامد به هرچی و هرکی دوست داری قسمت میدم برگرد....... به خدا دلمون میشکنه ... برگرد...
نرو ... نرو ... تو هم مث من نمیتونی دووم بیاری... نرو تو هم مث من تو غصه کم میاری نرو ... آه نرو ... نرو... نرو ... نرو ...
اوهام محرمانه ی امروز تقدیم شد به کسی که امیدواریمو و در نگاه وسیع تر زندگیمو مدیونش هستم... تقدیم به حامد و روزنوشت بی مثالش ... ------------------------------------------------------ پ . ن : آخرین پست حامد در باب دلایل رفتن
نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
|
|