اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
شبانه با خدا ! لووِردراپه ی نورانی چشمانِ شوخ تختِ سرد ... و گلِ سرخی که پژمردن را تاب نیاورده -(خوابیده بی صدا بر دیوار اتاق)- در قیاس ماندن و خواندن! مُردن پیروز است بر زندگی ... چه کوتاه و چه ساده! * انتظار؟! چه واژه ی عبثی ؛ در زمانه یِ رویاهایِ همیشه ناتمامِ خوشبختی... در زمانه ای که جدالِ زیبایی و جاذبه ، نیوتن را نیز گیج می کند! * گوش کن ... شعر باران؛ سرود تک درختی است که جوانه های سال نو را دوست می دارد... * هه... گوش هایم کر است و نمیشنود... خیال ماندن و رفتن خیال پیچیدن سوز و ساز به پای آواز در واژه واژه ی لحظه های ماست ... زخم کهنه را یارای تحملی نیست... * اسطوره نساز! حتا از شکر و شیرینی ... * بودنِ با هم ، بی هم، به همین بی سرانجامی ست... باور کن!
نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
|
|