اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
باران ما باریدن گرفت،در تابستان! تابستان... فصل سوزان تحیر وقت بی درنگ تعطیلات... روزهای بی درسی کودکی...روزهای فوتبال های دو گل کوچیک... * و از این پس تا بستان یعنی : تولد باران... در تابستان باریدن گرفت باران... در تیر... ماه حادثه های همیشه ی تاریخ... باریدن گرفت باران تا شاید بشوید خستگی های هادی ما را - که می شوید - نصیب دیگری از رحمت خدا، بر ما باریدن گرفت...
باران! عمو جان! باریدنت مبارک... متبرک بادا میلادت...باران حیدری!
|
|