تبليغاتX
اوهام محرمانه - تابستان برادري

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






تابستان برادري 

سالیانِ سال

ساعاتِ بسیار

ثانیه های فراوان

نفس می کشیم...

 

هر صبح به عشق دیدار

با برادران و خواهران

بر می خیزیم و خواب ناز را می کُشیم...

 

سکوت می کنیم

اشک می ریزیم

می خندیم و شعر می خوانیم،

اما هرگز

هرگز تابستانِ برادری

تکرار نمی شود در تقویم ما ...

 

***

 

سال ها می گذرد...

هنوز نمرده ایم...

هنوز نمرده اند اما...

کسی آیا سه شاخه لاله ی سرخ

در گلدان کنار تخت

بر میز کار

در کنار دفتر و قلم ...خواهد گذاشت...؟

 

نه ، برادر !

برادرت نمُرده ... برادری مُرد ...

و خواهرت؛

[…]

 

***

ای سوگوارانِ نازنین

سکوت کنید!

به احترام این همه تابوتِ سیاه

به تکریم ِ این جمعیت،صندلی ِ خالی...

 

و همین امروز

بسپارید به تابلو نویس ِ محلتان؛

در سوگِ انسانِ حزین ِ وحشت زده

بر پارچه ای سپید بنویسد:

 

"انسان مُـــرد ..."

                            از طرف آدم!

 

 

 

 

جـمـعه

سوم شهریور 1385


 

پارسال،امروز :

 

 يادش بخير

 

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: |