اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
چهل روز گذشت ...
دل آیینه شکسته ، از شبی که پر کشیدی نمیدونم بسته بودی چشماتو یا مارو دیدی من و یک جماعتِ خفته، گل کاغذی ساختیم تـو ، تـو راهِ دل سپردن ، به ستاره ها رسیدی
|
|