تبليغاتX
اوهام محرمانه - عمران صلاحی هم رفت،از آسمون شهری که ستاره برق خنجره...

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






عمران صلاحی هم رفت،از آسمون شهری که ستاره برق خنجره... 

عمران صلاحی هم رفت


عمران صلاحی هم پرکشید!

کمک کنين هلش بديم
چرخ ستاره پنچره
تو آسمون شهری که
ستاره برق خنجره
گلدون خشک و خالی رو
بذار کنار پنجره
بلکه با ديدنش يه شب
وا بشه چند تا حنجره
به ما که خسته ايم بگه
خونه بهار کدوم وره ...
*
تو شهرمون آخ بمیرم
چشم ستاره کور شده
مسافر امید مون
رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشم مون
پیدا بشه یه شاپره
به ما که خسته ایم بگه
خونه بهار کدوم وره ...
*
کنار تنگ ماهیا
گربه رو نازش می کنن
سنگ سیاه حقه رو
مهر نمازش می کنن
آخر خط که می رسیم
خطو درازش می کنن ...

آهای فلک
که گردنت از همه مون بلندتره
به ما که خسته ایم بگو
خونه بهار کدوم وره...

شناسنامه ای که باطل شد

● دو رباعی طنز از عمران صلاحی

بگذار تو را به لب تبسم برسد
راز دل ما به گوش مردم برسد
بنشین بغل آینه تا بار دگر
زیبایی تو به چاپ دوم برسد


مردیم در این زمانه از دلتنگی
اوضاع زمانه هم شده خرچنگی
خشک است و عبوس هر که بینم یا رب
قدری برسان تهاجم فرهنگی

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: یادمان |