اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
اشک نریز نازنین ... وقتی که بر صحیفه سبز روزگار
آواز دل نوشته هایت بلند بود حتا دمی که در میان تاروپود اشک قلبت اسیر تیرگی یک کمند بود من با تو بوده ام... این چشم ها همیشه گل سایه سار توست نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
|
|