اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
خجالت ...! خجالت می کشم از روی تو و این برف سپید
قلب سیاه این شهر کجا و رخسار گلگون بهشتییان کجا؟ آسمان بر سرم سنگینی می کند و زمین دشنام هماره ی زندگی م است خجلم ای آمده از راه نازنین ... رو سیاهم ... چه کنم؟! نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: |
|
|