اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
ناصریا ...
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم چقدر این ترانه برام خاطره داره ناصریا! چقدر دوست داشتم یه روزی ... اما تو رفتی.رفتی و خاطره تو تا همیشه با یه بغض شرجی تو گلومون جا گذاشتی.وقتی که می خوندی: گوش کن ما خروش و خشم تو را حس می کردم هیچ کس نمیتونه به این زیبایی ترانه ی سراسر فریاد بهمنی بزرگ رو اینطور اجرا کنه و تو همون بغض جنوبی گرما چشیده بودی...همونی که وقتی می خوند هرم گرمای بندرعباس تو خونه لونه می کرد و منو می برد به روزای شیرین کودکی.ناصریا! حالا تو رفتی و دو روز بیشتر برای وداع آخر وقت نداریم ... اگرچه می دونم خونه ی جدیدت هم همینوراست اما دلم تنگه برات: خونه من همینوراست . پیش شما پیاده ها ناصریا ! تو رفتی اما گمونم کسی حواسش نیست تو توی شب یلدایی عزادارمون کردی که ترانه شو چند سال قبل برای شهرام زندی ساختی ... شب یلدایی که امسال برای نوید و نازنین و نامی و نینا نه انارش رنگی داره و نه بلندیش لطفی ... ناصریا تو که تا حالا بدت ندیدم ناصریا! خدا به همرات ... |
|