اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
برای کسی که مثل هیچکس نبود
در میان بوی عود و دود در میان دختران عاشق ترانه و سرود در میان آن همه مزار آن همه تشخص و غرور در میان تار و پود آن بلور یافتم تو را از کلام ساده گی وز کلاف ناب و سرخوش زنانگی بافتم تو را در میان چارچوبِ در رو به سویِ فصل سردِ خویش چشم هایِ خسته ات به در نماند و رفت چوبِ آن دونده را در ستیغ انتظار – با صلاةِ ظهر – آمد و به دستِ ما رساند و رفت کاشکی کبوتران گوش می سپاردند کاش خاطراتِ پرزدن به آسمانِ سرخ را در میانِ یاد خویش می گذاردند کاش می فهمیدند که پرنده مردنی ست کاش می دانستند نام آن کبوتری کز آشیان این افق رفت و پرکشید، ایمان بود... کاش می فهمیدند آن فروغ نازنین کز دلِ ترانه هایِ سرخوشانه اش رفت و عاقبت به سایه سار آسمان رسید تک ستاره ای به آسمانِ شاعرانِ دوران بود... کاش می دانستند... می دانند؟!
امید ایران مهر - ۲۴ بهمن ۸۵ آرامگاه ظهیرالدوله تجریش چهلمین سالروز پرواز فروغ فرخ زاد |
|