
آفتابِ نیمه روشن
تابیده بی رمق
بر صفحه ی ابرینه ی تکنولوژی
و تارنماهای سرد می گویند:
«خواهرانت را برده اند به بند...»
هی برادر!
مگر غیرت نبود
در رگ و خونِ جاریِ تو و من ...
پس ما چه می کنیم؟
ساقی ... پرستو ... نسرین ...
و خواهران دیگرم در بندند...
پس ما چه می کنیم؟
غیرت کجاست برادر؟!
پشت در مانده است...یا در راه ؟
دیروز ...
دندانِ ناهید را که شکستند...
غیرت کجا بود برادر؟!
پرسیدی؟
امید ایران مهر
۱۳ اسفند ۱۳۸۵
یادداشت وارده :
دیروز برادرانمان را بازداشت کردید...از روی نمیدانم چه(!) آنچنان با شما سر شاخ نشدیم که نکند منافع ملی را فدای مصالح خانوادگی کنیم! امروز خواهرانمان را بازداشت کرده اید! ... آخر به شما چه بگوییم؟شاید شما بخواهید غیرت را به جلوگیری از خروج خواهرانمان از محیط گرم خانواده (!) به محیط نامناسب (!) اجتماع امروزی معنا کنید اما هر که نداند ما می دانیم که غیرت یعنی نگذاریم خواهرانمان یک شب هم در بازداشتگاههای سرد و نمورتان گرفتار بمانند...
گیرم که می زنید...
گیرم که می برید...
گیرم که می کشید...
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟
پرتره ای از پروین اردلان / مهرانگیز کار
من اینجا چه غلطی میکنم؟ / لیلا موری
حداقل یک امضا برای آزادی شان / گیسو فغفوری
تردد مینی بوس های همبستگی در خیابان های تهران!!! / منصوره شجاعی

نوشته شده توسط اميد ايرانمهر |
وهم ثابت | موضوع:
اوهام شاعرانه |