اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
مارو یادت نره عمو!
دلت گرفته بود عمو از آدمای بعدِ جنگ می دیدی ماهیا شدن طعمه ی لشکر نهنگ می دیدی هیوا تو دلش بغض فرو خورده داره کارون هنوزم تو دلش ماهیایِ مرده داره می گفتی واسه چی باید زندگیمون بلا باشه هنوز غذامون قارچایِ سمیِ جنگلا باشه چرا هنوز دیوا میخوان شهرو بگیرن ازمون؟ چرا باید چون عاشقیم نهرو بگیرن ازمون...؟ خودت می گفتی خسته یِ موندنِ از یه قافله م همین که موندَمَ م یه کوه از دلِ تنگ و پر گله م این روزا آدما توشب پروازو حاشا می کنن میشینن و پژمردن دشتو تماشا می کنن تو مالِ اینجا نبودی همینه رفتی خیلی زود دنیایِ ما واسه تو دیگه ناب و دیدنی نبود حالا که رفتی ما می دونیم که پناهنده کیه تو شهرای سُربیِ بی عشق،عاشقِ زنده کیه مارو یادت نره عمو! گرچه برات خوب نبودیم همراهِ تو، تو روزایِ سختِ دل آشوب نبودیم مارو یادت نره عمو ما که تو سُربا زندونیم تو میری آسمون ولی، ما هنوز اینجا می مونیم... امید ایران مهر پانزدهم اسفندماه 1385 |
|