اوهام محرمانه
نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست
|
|
انتظار ... باز شبانه می رسند از راه خواهر و برادران شب شلوغ است ولی یلدا نیست صدای کودکانه فرهاد می پیچد در اتاق دخترکان شهر قاشق می زنند هنوز و اسکناس های هسته ای لای کتاب منتظرند و همه خوانندگان امشب راه سیما را جسته اند - حتی بنیامین - و همه مجریان امشب خوب صحبت می کنند و همه سفره ها رنگین است – حتی با تخم مرغ - روی برج میلاد غوغایی ست در شهر هیاهویی ست همه شب را طی می کنند در شوق یک عبارت: " آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش مبارک باد! " سیصد و شصت و پنج روز باید بگذرد تا همه بفهمند،آیا ... این همه انتظار می ارزید؟ یا که نه! منتظر می مانیم... امید ایران مهر آخرین ساعات سال 85 نوشته شده توسط اميد ايرانمهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |
|
|