تبليغاتX
اوهام محرمانه - ترمز بریده ایم ...

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






ترمز بریده ایم ... 

ترمز بریده ایم
آن سان که پیش از این
بازجویِ بی ترحم دیوارهای سرد
فرمانِ کنده را به نشانِ تنفرش
انداخت از محیطِ اتول هایمان برون

ترمز بریده ایم
آن سان که مرد کوچک تاریخ بی رمق
از آن قطار همهمه ساز پر صدا
پدال ترمز شب را حذف کرده بود...

ترمز بریده ایم
ای یاوران زمزمه تلخ مویه ها!
ای داغ داغ نویسانِ خاکِ بی صدا!
مایی که همصدای شب تبعید بوده ایم ...
ترمز بریده ایم!

ترمز بریده ایم
و من از عمق فاجعه فریاد می زنم
گوش می دهید؟
هانی، به ضجه مویه اش فریاد می زند
ترمز بریده اید جماعت!
خفته اید؟

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |