دخترکی پیچیده در اجبار صورتی!
دخترک!
صدای فریادت در گوش شبانه هایم پیچید
آن شب که امواج خروشان جنوب
بر تخته سنگ های ساحل آرامش کوبید، سردرگم
ظهر سوزانی بود
كه معصومیت نگاهت در آن اتاق نیمه تاریک
چیزی کم نداشت از خورشید - پیچیده در اجبار صورتی -
از ذهنم می گذرد؛
صداي مادرت كه ناليد از طناب هاي پوسيده
و از آدم هاي پوسيده و از ...
.
.
.
جهان اگر طنابی و
تور صیاد جهان اگر پوسیده بود،
خواب پرواز از این قفس تنهایی بیهوده می نمود... (از قفس شب!)
آن چه مي گويد و مي پويد؛
همو که پنجره ها را به ستاره می بندد...
(كه زائیده بود از ترشح حیات مبهم ابر و مه)
تو کفش هایت را جفت کن برای فردا دخترک!
تصویر لرزان پگاه در انتظار توست
وقتی که دویدن را بیآغازی چون سحر
آن سان که پدر دل نگران جاده های کویری می گفت و
دختر عاشق رعنا ...
یادت كه هست!
امید ایران مهر
۲۸ تیرماه ۱۳۸۶ - بیمارستان مهراد
نوشته شده توسط اميد ايرانمهر |
وهم ثابت | موضوع:
اوهام شاعرانه |