تبليغاتX
اوهام محرمانه - فریاد مورچه­ها

نشاید که زنجیر بر اوهام بست ، خوشا آن که زنجیر رویا گسست






فریاد مورچه­ها 

 

 

 

(... ما با هر قدمی که برمی­داریم

     لااقل یک مورچَه رو می کُشیم

     باید انتخاب کنی!

     اگر می­خوای بری

     باید جنایتکار زندگی مورچه­ها بشی!)

 

من قاتلم!

من قاتلم، چونکه راه میرم

خدایا منو ببخش ...

خدایا!

مورچه­ها رو از سر راه من کنار ببر

من باید راه برم

 

یه مورچه مُرد

فریادشو شنیدم

خدایا فریاد مورچه هَه رو شنیدی؟

یه مورچه ت مُرد،

دو مورچه ت،

سه

چهار

پنج ...

 

خدایا میشنوی؟

فریادشونو میشنوی؟

مرگِ مورچه­ها متأثرت نمی کنه؟

 

مه­نور شادزی

فریاد مورچه­ها (م.م)

 

 

نوشته شده توسط اميد ايران‌مهر | وهم ثابت | موضوع: اوهام شاعرانه |